مازندران | آغاز فصل جدید همافزایی میدان و رسانه
اراده مشترک فعالان رسانه ای ، تشکل های مردمی و کانون های فرهنگی تبلیغی برای تولید محتوای مردمی و فاخر
روایتی از به آتشکشیدن مسجد سیدالشهدای پاکدشت که ۲ جوان در آن به شهادت رسیدند
روایتی از به آتش کشیدن مسجد سیدالشهدای پاکدشت که ۲ جوان در آن به شهادت رسیدند.
به گزارش روابط عمومی سازمان تبلیغات اسلامی، رد خون پیکر علیاکبر تنها قسمت سوخته مسجد سیدالشهداست که سالم مانده، طه هم به کلی در آتش سوخته و از پیکرش هیچ نشانی نمانده است. علی اکبر زارعی و طه عزیزخواه از جوانان مسجد سیدالشهدای پاکدشت بودند که در ناآرامیهای پنجشنبه شب ١٨ دیماه به شهادت رسیدند. در این شب مسجد سیدالشهدا در آتش ناآرامیها سوخت و علیاکبر و طه برای نجات نمازگزاران از آتش، از جانشان گذشتند. بعد از آن شب در مسجد سیدالشهدا بسته نشد و نمازگزاران روی همان قالی سوختهای که جای پیکر علیاکبر روی آن باقی مانده، نماز جماعت اقامه میکنند.
آن شب سیاه
پنجشنبه شب علی اکبر و طه مانند همیشه و به روال معمول برای خواندن نماز مغرب و عشا به مسجد محل رفتند، اما پدر و مادرشان نمیدانستند آن شب آخرینباری است که صدای پسران رعنایشان را میشنوند. حجتالاسلام پیمان جعفری امام جماعت مسجد سیدالشهدا درباره آن شب میگوید: «آنشب مطابق معمول هر شب نماز مغرب و عشا را به جماعت خواندیم و تا ساعت ٨ شب که من و اغلب نمازگزاران از مسجد بیرون رفتیم همهجا آرام بود، اما چون برای تجمع فراخوان داده بودند علیاکبر و طه و تعدادی از دیگر جوانان بسیجی در مسجد ماندند.» سرو سامان دادن و منظم کردن مسجد تا شروع ناآرامیها به درازا میکشد و ساعت ٢١ و٣٠ دقیقه که کوچه پسکوچههای اطراف مسجد شلوغ میشود، همسر خادم مسجد و چند نفر از زنان محل در مسجد حضور داشتند. امام جماعت مسجد تعریف میکند: «به دلیل قطعشدن تماسها آن شب ما از مسجد بیخبر بودیم، ولی کسانی که آنجا بودند تعریف کردند که ساعت ١٠ شب عدهای پشت در مسجد جمع میشوند و شروع به تخریب قفل در میکنند. وقتی در را میشکنند وارد صحن میشوند و بعد از به هم ریختن منبر و دیگر وسایل مسجد، آنجا را به آتش میکشند.»
برای نجات دیگران
حجتالاسلام جعفری ادامه میدهد: «با شعله کشیدن آتش، طه متوجه میشود که خانمها در شبستان زنانه گرفتار شدهاند و نمیتوانند از آتش خارج شوند. او به طرف شبستان میرود تا آنها را از مسجد خارج کند و وقتی غیبت او طولانی میشود علیاکبر هم به کمکش میرود. طه و علیاکبر آنقدر در میان شعلههای آتش میمانند تا همه از مسجد خارج شوند، ولی خودشان نمیتوانند بیرون بروند...» طولانی شدن زمان آتشسوزی باعث میشود از مسجد فقط دیوارهایی دود گرفته و سقفی سوخته بر جا بماند و بعد از خاموشی آتش قد و قامت رشید علیاکبر را در صحن خاکسترشده مسجد در حالی پیدا میکنند که از شدت دود راه نفسش بند آمده و آثار سوختگی در چند جای پیکرش پیداست. طه هم به کلی در آتش سوخته و وسایل نیم سوختهاش تنها نشانی هستند که از قد و بالای پسر جوان خانواده عزیزخواه بهجا ماندهاند... بعد از آن اتفاق تلخ امام جماعت و نمازگزاران مسجد تصمیم گرفتند در مسجد را باز نگه دارند و روی فرش نیمسوز و در میان آوارهای مسجد هر روز نماز بخوانند، اما در میان آنها جای علیاکبر و طه خالی است.
لحظات نفسگیر
یکی از اهالی که از نزدیک شاهد حریق مسجد بوده تعریف میکند: «آن شب همینکه آتش زیاد شد، علیاکبر و طه در مسجد را بستند تا کسی نتواند وارد شود. هرقدر هم به آنها اصرار کردیم که از مسجد زودتر خارج شوند، گفتند اول باید بقیه را نجات بدهند. ما بیرون مسجد نگران کسانی بودیم که در آتش گرفتار شده بودند، اما تلفنها قطع بود و درحالیکه شعلههای آتش از ساختمان مسجد زبانه میکشید نمیدانستیم آنها چه شرایطی دارند. وقتی جریان برق مسجد هم قطع شد، دیگر صدایی از داخل آن نمیآمد و فکر کردیم همه آنها از بین رفتهاند، ولی لحظاتی بعد متوجه شدیم زنان و چند نفر دیگر از در شبستان زنانه که حجم آتش کمتر بوده توانستهاند خارج شوند.» یکی از زنانی که در آتش گرفتار شده درباره آخرین لحظات زندگی طه و علیاکبر میگوید: «وقتی توی دود چشمهایم جایی را نمیدید، با ترس به طرف حیاط و در اصلی مسجد میدویدم. در آن حال یکی از بچهها که نتوانستم صورتش را ببینم درحالیکه از شدت سرفه صدایش بهسختی شنیده میشد با اشاره به من فهماند که در اصلی شلوغ است و کمک کرد که از لابهلای شعلههای آتش خودم را به در پشتی برسانم.»
پسران مسجد
علیاکبر تنها پسر خانواده زارعی بود. امام جماعت مسجد سیدالشهدا درباره او میگوید: «بسیاری از کارهای مسجد را علیاکبر انجام میداد و هر وقت برنامهای داشتیم او برای انجام کارها زحمت زیادی میکشید، اما هیچوقت خستگیاش را نشان نمیداد و سعی میکرد دیگران او را کسل و خسته نبینند.» در جنگ ١٢روزه علیاکبر از جوانانی بوده که در گشتهای شبانه حضور داشت: «دیگر جوانانی که در گشتزنی و پیدا کردن محل نگهداری پهپادها و ابزارهای جاسوسی به ما کمک میکردند، برای استراحت مسجد را ترک میکردند، ولی علیاکبر تنها کسی بود که در آن شبها چشم روی هم نگذاشت. یکبار هم از شدت خستگی روی ترک موتورسیکلت خوابش برده بود که زمین افتاد و پایش مقداری آسیب دید.»
طه دانشجوی رشته شیمی دارویی ورودی ١٤٠١ دانشگاه علوم پزشکی آزاد اسلامی تهران بود که در میان اطرافیانش به صبوری و سعهصدر شهرت داشت. محمدجواد باهنر که از دوستان و همدانشگاهیهای طه عزیزیخواه است، درباره او میگوید: «طه بسیار بامحبت و صبور بود و حتی زمانی که مشغلههای کاری و درسی زیاد بود، باز هم در چهرهاش کمحوصلگی و کج خلقی نمیدیدم و همیشه در رفتار و کردار بامتانت و صبوری برخورد میکرد. من رفاقت دیرینه با طه داشتم و در جمعهای فرهنگی و دینی و سایر فعالیتها با هم بودیم. در بحثهای اعتقادی که بین من و طه شکل میگرفت بیشتر او من را راضی میکرد تا من بخواهم او را راضی کنم. طه حتی در زمان امتحانات که فشار درسی روی ما زیاد بود از فعالیتهای جهادی فاصله نمیگرفت.» او از آرزوهای طه برای آیندهاش میگوید: «طه از دانشجویان درسخوان دانشکده بود و برای تحصیل و آیندهاش آرزوهای زیادی داشت...» طه در گلزار شهدای ارمبو و علیاکبر در گلزار شهدای ده امام آرام گرفتهاند.
منبع: روزنامه همشهری
2026-01-24
T
T